ابجی بزرگه

ابجـی کوچیکه گفت : زودی یه آرزو کن ، زودی یه آرزو کن !!!

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کــرد …

آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چــپ یا راست ؟

آبجی بزرگه گفت : م م م راســت …

آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درســته ، آرزوت بــرآورده میشه ، هورا …

بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت !

آبــجی بزرگه گفت : تو که از زیــر چشم چپ ورداشتی ؟!

آبجی کوچیکه چـپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت و گفت : دیدی ؟ آرزوت میخواد برآورده شه ، دیدی ؟ حالا چی آرزو کردی ؟؟

آبجی بزرگه گفت : آرزو کردم دیگه مژه هام نریـزه …

بغض عجیبی روی صورت هر سه تاشون نشسـت ؛ آبجی کوچیکه ، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی !

/ 1 نظر / 8 بازدید
انسان

[گریه][گریه][گریه][ناراحت][گل]