خدایا ... ما دنیا رو به خودمون غل و زنجیر کردیم، ولی آزادی و پرواز توقع داریم ،تو خود راهگشای ما باش!
سه تا ...
٢٥ بهمن ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )

سه تا ...

 

سه تا "ش" تو زندگی خیلی تاثیر داره                        (شکرخدا،شانس،شهامت)

انسان نباید تو زندگی سه تا "خ" رو فراموش کنه                      (خدا،خوبی،خنده)

همیشه برای سه تا "و" ارزش قائل باش             (وقت،وفادرای،وجدان)

تو زندگی عاشق سه تا "ص" باش                                    (صداقت،صلح،صفا)

زندگی براساس سه تا "پ" می چرخه                                (پول،پارتی،پیشونی)

باید تو زندگی از سه تا "ج" بترسیم                                          (جهل،جفا،جنگ)

انسان نباید تو زندگی سه تا "الف" از دست بده                    (امید،اصالت،ادب)



آزمایش یک واکسن جدید
٢٤ بهمن ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )



بدون شرح
۱٥ بهمن ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

راز جعبه کفـــــــــــــــــــــــــــــش
٤ بهمن ۱۳٩٢ ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه, طنز

استــــــــــــــــــــــــــــــــــاد
٤ بهمن ۱۳٩٢ ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه, طنز

از فرصت ها استفاده کنید!
٢۸ دی ۱۳٩٢ ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه, طنز

قاصدک و رز آبی
٢۸ دی ۱۳٩٢ ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

قدر این شاه را باید دانست
٢۱ دی ۱۳٩٢ ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

جنی
٢۱ دی ۱۳٩٢ ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه, طنز

یکی از فانتزیام اینه که ...
۱۸ دی ۱۳٩٢ ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه, طنز

عمل جراحی
۱۸ دی ۱۳٩٢ ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه, طنز

خرید بستنی در یک روز گرم تابستان
٦ دی ۱۳٩٢ ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

شکرت خدا
٢٩ آذر ۱۳٩٢ ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

قرار نبوده اینطور باشیم
۱٩ آذر ۱۳٩٢ ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

سرعت رو حال کردی!!!
۱٤ آذر ۱۳٩٢ ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )

سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:

اولی گفت: پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.

دومی گفت: تو به این میگی سرعت؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه?

سومی سرشو تکون داد و گفت: شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولتی است. اون کارشو ساعت ۴:۳۰ تعطیل میکنه و ۳:۴۵ تو خونه است!


برچسب‌ها: داستان کوتاه

واقعا؟!
۱٤ آذر ۱۳٩٢ ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )

مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟...دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب

بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.
یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل ... همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ... بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما" یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا" منظور منم همین بود!

 


برچسب‌ها: داستان کوتاه

تدبیر درست
۱٠ آذر ۱۳٩٢ ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

ما چقدر زود باوریم!!!
۱٠ آذر ۱۳٩٢ ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

چند دقیقه سکوت کنید!
۱٠ آذر ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

کشیا توماس
۳٠ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

هاچیکو
٢۱ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

سرزنش
۱٦ آبان ۱۳٩٢ ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

من اینجا مسافرم
٧ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

هدیه فارغ التخصیلی
٧ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد
٧ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

اندر حکایت فامیل
٦ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

سنگ ریزه ها
٢ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

هرگز قضاوت نکنید
٢۳ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

ایستگاه
٢٢ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

زنگ تفریح
٢٢ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

نه درس از زندگی آلبرت انیشتین
٢٠ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

دو سوی هرزه گی
٢٠ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

اصالت ذاتی یا تربیت خانوادگی؟
٢٠ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

پیرمرد
۱۸ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست - | ( نظرات )

وارد اتوبوس شدم، جایی برای نشستن نبود، همانجا روبروی در، دستم را به میله گرفتم…
پیرمرد با کتی کهنه، پشت به من، دستش به ردیف آخر صندلی های اقایون میشود گفت تقریبا در قسمت خانم ها گره کرده!
خانم دیگری وارد اتوبوس شد، کنار دست من ایستاد، چپ چپ نگاهی به پیردمرد انداخت، شروع کرد به غرلند کردن!
ـ برای چی اومده تو قسمت زنونه! مگه مردونه جا نداره؟ این همه صندلی خالی!
ـ خانم جان اینطوری نگو، حتما نمی تونسته بره!
ـ دستش کجه نمی تونه بشینه یا پاش خم نمیشه؟
ـ خب پیرمرده ! شاید پاش درد میکنه نمی تونه بره بشینه !
ـ آدم چشم داره می بینه! نیگاه کن پاش تکون میخوره، این روزها حیا کجا رفته؟!…
سکوت کردم، گفتم اگر همینطور ادامه دهم بازی را به بازار می کشاند! فقط خدا خدا میکردم پیرمرد صحبت ها را نشنیده باشد!
بیخیال شدم، صورتم را طرف پنجره کردم تا بارش برفها را تماشا کنم…
به ایستگاه نزدیک می شدیم و پیرمرد میخواست پیاده شود
دستش را داخل جیبش برد و پنجاه تومنی پاره ایی را جلوی صورتم گرفت و گفت : دخترم این چند تومنیه؟!
یه لحظه به فکر حرفایی که بهش زده بودیم افتادم، پیرمرد نابینا بود!
خانم بغل دست من خجالت زده سرش را پایین انداخت و سرخ شد…


برچسب‌ها: داستان کوتاه

قضاوت
۱٦ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست - | ( نظرات )

یک روز یک فقیری نالان و غمگین از خرابه ای رد می شد و کیسه ای که کمی گندم در آن بود بر دوش خود می کشید تا به کودکانش برساند و نانی از آن درست کنند شب را سیر بخوابند .
در راه با خود زمزمه کنان می گفت : " خدایا این گره را از زندگی من بازکن "
همچنان که این دعا را زیر لب می گذارند ناگهان گره کیسه اش باز شد و تمام گندم هایش بر روی زمین و درون سنگ و سوخال های خرابه ریخت.
عصبانی شد و به خدا گفت :" خدایا من گفتم گره ام زندگی را باز کن نه گره کیسه ام را " و با عصبانیت تمام مشغول به جمع کردن گندم از لای سنگ ها شد که ناگهان چشمش به کیسه ای پر از طلا افتاد. همانجا بر زمین افتاد و به درگاه خدا سجده کرد و از خدا به خاطر قضاوت عجولانه اش معذرت خواست.


برچسب‌ها: داستان کوتاه

اثبات خدا
۱٦ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست - | ( نظرات )

دانــشجویی به استادش گفت :

استاد ! اگر شمــا خدا را به من نشان بدهید عبادتــش می کنم و تا وقتــی خدا را نبینم او را عبــادت نمی کنم !

استاد به انتــهای کلاس رفت و به آن دانــشجو گفت : آیا مرا می بینی ؟

دانشجو پاسخ داد : نــه استاد ! وقــتی پشت من به شما باشد مسلــما شما را نمی بینم …

اســتاد کنـــار او رفت و نــگاهی به او کــرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهـی دیــد !


برچسب‌ها: داستان کوتاه

ابجی بزرگه
۱٦ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست - | ( نظرات )

ابجـی کوچیکه گفت : زودی یه آرزو کن ، زودی یه آرزو کن !!!

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کــرد …

آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چــپ یا راست ؟

آبجی بزرگه گفت : م م م راســت …

آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درســته ، آرزوت بــرآورده میشه ، هورا …

بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت !

آبــجی بزرگه گفت : تو که از زیــر چشم چپ ورداشتی ؟!

آبجی کوچیکه چـپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت و گفت : دیدی ؟ آرزوت میخواد برآورده شه ، دیدی ؟ حالا چی آرزو کردی ؟؟

آبجی بزرگه گفت : آرزو کردم دیگه مژه هام نریـزه …

بغض عجیبی روی صورت هر سه تاشون نشسـت ؛ آبجی کوچیکه ، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی !


برچسب‌ها: داستان کوتاه

تحریم
۱٢ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

سنگ سیاه
۱٢ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

گنجشک و خدا
۱۱ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

سردار
۱۱ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

جعبه کفش
۱٠ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

نامه پائولو
۱٠ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

تراوش های ذهنی یک جوان ایرانی
۸ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

قهوه شور
۸ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

امید
٦ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

وقتی زری حامله شد
٦ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

آرامش
٤ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

راه بهشت
٢ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

نکته ای از زبان دکتر امت فاکس
٢ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

بخت با من یار نیست
۱ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

روز بارانی
۱ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

روز امتحان
۳۱ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

بابا لنگ دراز
۳۱ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

گدا
٢٩ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

کباب
٢٩ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

کریسمس در جنگ
٢٩ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

پدر یعنی
٢۸ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

منطق چیست؟
٢۸ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

اندر احوالات مستراح ایرانی! / آخر خنده
٢٧ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست فرشاد | ( نظرات )

یادش بخیر ، وقتى گل مژه میگرفتیم مى رفتیم توى این مستراحها و این شعر رو میخوندیم :
سنده سلامت میکنم ، خودمو غلامت میکنم
اگه منو خوب نکردى ، له و لوردت میکنم
و عجیب انکه یکى دوساعت بعدتر گل مژه کاملآ بر طرف مى شد .
ولى متآسفانه توالت هاى جدید این خاصیت رو ندارن حتى اگر این شعر رو به زبون هاى دیگه برشون ترجمه کنى .
 واقعآ حیف :)))))))


برچسب‌ها: داستان کوتاه

شرلوک هلمز
٢٥ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

دخترک چسب فروش
٢۳ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

امتحان فیزیک
٢۳ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

دیدار با خدا
٢۱ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

اسرار درون حقّه
٢۱ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

ساخت مسجد
٢۱ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

جادوگر پیر و لرد جوان
٢۱ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

نگاه مثبت
٢۱ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

باور
٢٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

مهم ترین عضو بدن
٢٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

مترسک
۱٩ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

مرگ همکار
۱٩ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

شام آخر
۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

جستجوی خدا
۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

زن و غول چراغ جادو
۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

آبدارچی ماکروسافت
۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

بستگان خدا
۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

پیرمرد و بقال
۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

ما و شیطان
۱٤ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: عکس, داستان کوتاه

بیسکوییتهای سوخته
۱٢ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

حرف مردم
۱٢ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

دوست
۱٢ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

ملا نصرالدین و سکه نقره
۱٢ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

بهترین لحظات زندگی
۱٢ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

و امروز برف می بارید
۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

زشت اما دوست داشتنی
۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

خرید معجزه
۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

لطیفه
۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

شروع دوباره
۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

تغییر دنیا
۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

لنگه کفش
۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

استقامت
۸ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت
۸ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

معنای شجاعت
۸ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

عبور
٦ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

انسان و دروغ
٦ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

عیدی برادر
٢۳ امرداد ۱۳٩٢ ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

درک زیبایی
٢۳ امرداد ۱۳٩٢ ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

دعایت می کنم
٢۳ امرداد ۱۳٩٢ ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )


برچسب‌ها: داستان کوتاه

به فرزندم خواهم گفت!
٢۳ امرداد ۱۳٩٢ ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد | ( نظرات )
 
نویسندگان
لینک دوستان
دیگر موارد

داغ کن - کلوب دات کام